عـــطر خاکـــستـری هــوا
![]() |
![]() |
![]() |
خدای من شکرت.
به این خاطر که در این دنیا کسی رو داشتم و دارم که دوستش بدارم.
به این خاطر که بهترین مزه زندگی و شیرین ترین تجربه دنیا به نام دوست داشتن رو تجربه کردم.
به خاطر سختی ها و تلخی هایی که توی این راه به جون خریدم.
به خاطر روزهایی که سراسر به تنهایی و انتظار گذشت و من رو بزرگ و بزرگتر کرد.
به خاطر تمام بغض ها و شبهایی که از پر از گریه بود و من رو به تو نزدیک و نزدیکتر کرد.
به خاطر تمام سبک شدنهایی که منو بالا و بالاتر برد.
به خاطر لحظات دوری، ترس و تحمل اون همه حرف و نگاه که من رو محکم و محکم تر کرد.
به خاطر لحظات شیرین تعبیر رویاها و خیالاتم که ایمانم رو بیشتر و بیشتر کرد.
به خاطر لحظاتی که دلم از شدت درد و دلتنگی مچاله می شد،
و یا اون لحظاتی که از شدت هیجان آروم و قرار نداشت و بیشتر و بیشتر جلا می گرفت.
به خاطر تپش های قلبم و لرزش دستها و پاهام وقتی داشتم از پله ها پایین می اومدم.
به خاطر لحظه پرهیجان دیدن تصویرش توی شیشه در ورودی.
به خاطر همه و همه و همه اش.
و به خاطر اینکه حالا به خاطر این همه تو رو شاکرم.
و پاسخ همه رو که رضایت و احساس خوب از تجربه شون هست، دریافت کرده ام و دیگه چشم داشتی در پسش ندارم.
به خاطر اینکه بالاخره دارم کم کم معنی مهر اصیل رو می فهمم.
ببخش اگه خودخواه بودم و هستم، اگه نق زدم، اگه بهت شکایتی کردم، اگه قدر ندونستم و ناشکری کردم.
من همه اونچه که باید، همه اونچه که می خواستم رو داشتم و دارم.
و از این بابت هزار و هزار و هزاران بار ازت متشکرم.
نوشته شده در ساعت 11:31 PM۲۶ مرداد ۱۳۸۴. بعد از نیمه شب.
۲۶ مرداد ۱۳۸۶. باز هم بعد از نیمه شب.
نمی دونم یه معجزه بود. یه نشونه. یا فقط یه اتفاق ساده.
ولی مطمئنم که هیچ کس جز من، حتی خود تو، یادش نبود.
درست دو سال گذشته. از آخرین باری که توی چشمات نگاه کردم.
قلبم اینقدر تند توی سینه ام می تپید که احساس می کردم هر لحظه ممکنه سکته کنم.
دیشب بعد از مدتها همه چیز برگشت. همه چیز مثل روزهای گذشته. همه اون فروخرده ها بیرون ریخت.
بیشتر از هر وقتی دلم برات تنگ شده.
و امروز .. خدای من کمکم کن.
نوشته شده در ساعت 2:24 PMراهی سفر شدی تو، من دلم می خواست بمونی
واسه موندن تو اما، به خدا دعا نکردم
توی کوچه رفاقت، یه سلام جواب ندادم
تو دلم تویی، اونو با کسی آشنا نکردم
می دونم دوستم نداری، حتی قد یه قناری
ولی عاشقم هنوزم، بدون اشتباه نکردم
زیر دین ناز چشمات، عمریه دارم می سوزم
تا خاکستری نشه دل، دینمو ادا نکردم
نامه های عاشقونه، با نشونه بی نشونه
اما از کسای دیگه ست، پس اونا رو وا نکردم
نمی گم خطا نکردم، من که ادعا نکردم
همه گفتن بی وفایی، ولی اعتنا نکردم
همه گفتن بی وفایی ...
نوشته شده در ساعت 2:59 PMاتفاق خیلی ساده ای بود. یک روز معمولی بود. ولی ...
امشب معجزه رو با چشمای خودم دیدم. ایمان و یقین رو با تمام وجودم حس کردم. با دلم فهمیدم.
عاجزم از چیزی گفتن. فقط می تونم که هزار بار تکرار کنم : خدای من شکرت. شکرت و شکرت...
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید...
نوشته شده در ساعت 11:20 PMبعضی خاطرات و لحظه ها رو فقط می شه با کپی کردن یک ترانه ثبت کرد و در مشت نگه داشت. خاطره لحظات دوست داشتنی شنبه شب یکی از اونهاست. دلم می خواست که اون شب بغضم رو راحت رها کنم. این ترانه بعد از مدتها برام زنده شده بود.
وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلم و از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هرجا بودم با تو بودم
هرجا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
نوشته شده در ساعت 00:32 AM
|
نظرات [3]
نوشته شده در ساعت 7:26 PMبردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
کی آیی به برم . ای شمع سحرم
در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم
پا به سرم نه . جان به تنم ده
چون به سر آمد . عمر بی ثمرم
نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی
بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
نوشته شده در ساعت 02:17 AM